|
یک چند 25 خرداد به خیابان شدیم ، یک چند ز اجتماع خود شاد شدیم پایان سخن شنو که ما را چه رسید ، از سوله در آمدیم و در چاه شدیم ! .......................... هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا ، چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در بلاد نیویورک ، با قهوه ای سیر که آراست مرا ! ......................... آنان که محیط فضل و آداب شدند ، در عالم نت صاحب گرداب شدند با ایل و تبار خود سفرها کردند ، رفتند نیویورک و شاداب شدند ! ........................ در کارگه کوزه گری رفتم دوش ، دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان دل خود می گفتند ، گور پدر شخص خر و کره خر و کوزه فروش ! ........................ چون در سفرم به آب شویید مرا ، تو مثل گلی مدام گویید مرا خواهید به بیگ اپل بیابید مرا ، از بوی دهان و پا بجویید مرا ! ........................ ای هاله ی نور خرابی از کینه ی توست ، بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست وی خاک اگر مغز تو را بشکافد ، بس گند مذاب است که در کله ی توست ! ....................... گویند که دوزخی بود سبز دربست ، قولی است خلاف دل در آن نتوان بست گر یار مهندس تو به دوزخ بینی ، فردا باشد بهشت همچون کف دست ! ....................... ای صاحب فتوا ز تو پر کار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم تو خون کسان خوری و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم ؟! .................................................... همینطوری کلاً !
ارسال به: :: :: :: :: :: :: :: :: :: :: ::
|