تبليغاتX
ارّه بر پاهاي استدلاليان

ارّه بر پاهاي استدلاليان

آزادي بيان ؛ آزادي بعد از بيان ؟؟!

در جواب آنهایی که می گویند " صندوق صدقات به هیچ دردی نمی خورد ! "


بدون شرح !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : یکشنبه هفدهم آبان 1388

برای کسایی که سوراخ بخشی جدا نشدنی از کفششونه . . .

امروز ظهر که داشتم میومدم سرکار هوا به شدت عشقولانه برانگیز بود ! بارون نه تنها پشت خونه ی هاجر ، جر جر میومد که در تمام سطح تهران مشغول باریدن بود ، منم که یه بارونی گجت گونه پوشیده بودم و به نوعی احساس خود خوشتیپ بینی مزمن نائل اومده بودم تصمیم گرفتم کمی پیاده روی کنم تا روحم شاد بشه اما ای دریغا که ته کفشم سوراخ بود !!!

این کفشو یک ماه نیست خریدم ولی وقتی بنا به ضد حال باشه اینجوری میشه دیگه !!

نهایتاً مجبور شدم کل مسیر در نظر گرفته شده واسه پیاده روی رو با ماشین طی طریق کنم تا لااقل جورابم خشک بمونه و پام بوی باقالی پخته نگیره !!!!

راستی تا حالا فکر کردید به کسایی که سوراخ بخشی جدا نشدنی از کفششونه . . .  ؟!

ضمناً از دید من همونقدر که گاو سمبل بی خیالیه و من دوستش دارم ، چتر هم سمبل ناشکریه و من ازش بدم میاد !!


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : شنبه نهم آبان 1388

همینطوری کلاً !

20 مهر 88 - تهران - پارک ملت



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : دوشنبه چهارم آبان 1388

اقتباسی اسفناک از یک تراژدی



چند سال پیش که فیلم Match Point وودی آلن را دیدم به تعریفی جدید از اقتباس نائل اومدم و ناخواسته  اندکی توقع  در من ایجاد شد ،

در دنیا مرسوم است که مخترعین و مبتکرین و هنرمندان و ادبا و فضلا راه گذشتگان را ادامه می دهند و همگان اعتقاد دارند تجربه کردن تجارب دیگران عملی احمقانه است ، اما گویا در این مرز پرگهر قرار است هر کس هر تجربه را انقدر تکرار کند تا قینش را در آورد ، اینها چه ربطی به Match Point داشت عرض می کنم .



پنج شنبه شب به اتفاق گروهی از دوستان اقدام به عملی شیر اوژن و مرد افکن نمودیم و به تماشای فیلم "تردید" ساخته ی واروژ کریم مسیحی نشستیم ، اقتباس به فاجعه ترین شکل ممکن ! یک مردم آزاری رسمی ، حتی شاید کودک آزاری ، از اواسط فیلم به بعد احساس تجاوز بر ما یا لا اقل بنده مستولی شده بود ، آخر ما نمی دانیم چرا از سینمایی که در تمام دنیا هنر محسوب می شود در ایران بعنوان باطوم استفاده می شود ؟!! اصلاً تو گویی دو ساعت شیشه نوشابه !!

ایرادات فراوان کارگردانی ، ایرادات تدوین که احتمالاً برخی بواسطه ی خود اینکاره پنداری کارگردان بوجود آمده و کارگردان سعی داشته ادای بزرگانی چون رومن پولانسکی و آلفرد هیچکاک و برایان دی پالما را در آورد و فیلم را بر اساس میزانسن بسازد  ، اما وقتی یک سکانس در اوایل فیلم قلع و قمع می شود حکایت از فضاحت سکانسی دارد که حتی امکان حضور در بین پلانهای پر از گاف و کات ناجور را هم نیافته ، از متن چه گویم که ناگفتنم بهتر است ، بازیها هم که صد رحمت به تئاتر های دوران دبستان و باغ شکر پاره ی قطب الدین صادقی !  البته ترانه علیدوستی را استثناء می کنیم که آن هم گویا در برخی موارد در مقابل سوء کارگردانی جناب کریم مسیحی وا می داده اما در کل کارش قابل قبول است .

ولی از همه جایمان بدتر ، پدر گوشهایمان در آمد ! موسیقی فیلم که دیگر مردم آزاری را به حد اعلاء رسانده بود و دمار از روزگارمان در آورد ، نا همخوانی موسیقی به شکلی بود که در جدی ترین سکانسهای فیلم که قرار بود مو به تنمان سیخ شود نا خواسته یاد للک و بولک می افتادیم !!

شاید تنها نکته مثبت فیلم طراحی صحنه بود که در کل کار به استثنای مواردی تقریباً یکدست بود و مانند سایر بخشهای فیلم حس چندان بدی به آدم منتقل نمی کرد ، اگر این فیلم را ندیده اید و قصد دیدن آنرا دارید به شما توصیه می کنم به جوانیتان رحم کنید و با خودتان این کار را نکنید !!  اینجانب رسماً اعلام می کنم دیدن این فیلم برای پوست بسیار مخاطره انگیز است !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

در قاموس چراغ تاریکی نیست

دیشب تا صبح داشتم به فانوسی که از دیوار اتاقم آویزونه نگاه می کردم و فکرمو آزاد گذاشتم تا یه چرخی بزنه بلکه از این فشاری که رومه یه کوچولو کم شه ، راستش کم شد !

اساساً این فانوس هم مقوله ای بسیار تاثیر گذار در زندگی بشر محسوب میشه ،از خیام که می فرماید : " این چرخ فلک که ما در او حیرانیم / فانوس خیال از او مثالی دانیم " بگیرید تا خود ما که می فرماییم " دچار توپی ویلا به ساحل چالوس / دچار شعله ی نابی ز داخل فانوس " یا در جای دیگر " تو را ای شعله ی فانوس / تو را ای جاده ی چالوس / تو را ای یار یک کم لوس / تو را من دوست می دارم " و یا سهراب سپهری عزیز که می سراید " در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند / کجا می رود این فانوس / این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟ "و تا شعری انقلابی از فرهاد مهراد " مثل فانوسین که اگه خاموشه / واسه نفت نیست هنوز یه عالم نفت توشه "  . . .

اما چرا فانوس ؟! فانوس نماد نشون دادن راهه ، فانوس قرار نیست تاریکی رو از بین ببره ، فانوس هست تا تفاوت تاریکی از روشنایی و راه از بیراه رو به ما نشون بده ، راهی که خیلی وقتا بعضیا نقش مار می کشن تا گمراهمون کنن ، گمراهی ای که لازمه ی حیات عده ای محسوب می شه ، همون عده ای که می دونم و می دونید ، همون عده ای که خوب می دونن اگه عقلانیت حاکم بشه نه تنها دیگه جاشون اون بالا نیست که تو این پیر جاوید برنا هم جایی ندارن ، اینجا یه راه هست که حسابی هم سر سبزه ، آخرشم خیلی امیدوار کنندست ، یه فانوسم اون ته وایستاده که راهو گم نکنیم  ، پس اندکی صبر ، یقین بدونید سحر نزدیک است . . .


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : پنجشنبه شانزدهم مهر 1388

از سوله در آمدیم و در چاه شدیم !

یک چند 25 خرداد به خیابان شدیم ، یک چند ز اجتماع خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید ، از سوله در آمدیم و در چاه شدیم !

..........................

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا ، چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا

معلوم نشد که در بلاد نیویورک ، با قهوه ای سیر که آراست مرا !

.........................

آنان که محیط فضل و آداب شدند ، در عالم نت صاحب گرداب شدند

با ایل و تبار خود سفرها کردند ، رفتند نیویورک و شاداب شدند !

........................

در کارگه کوزه گری رفتم دوش ، دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

هر یک به زبان دل خود می گفتند ، گور پدر شخص خر و کره خر و کوزه فروش !

........................

چون در سفرم به آب شویید مرا ، تو مثل گلی مدام گویید مرا

خواهید به بیگ اپل بیابید مرا ، از بوی دهان و پا بجویید مرا !

........................

ای هاله ی نور خرابی از کینه ی توست ، بیدادگری پیشه ی دیرینه ی توست

وی خاک اگر مغز تو  را بشکافد ، بس گند مذاب است که در کله ی توست !

.......................

گویند که دوزخی بود سبز دربست ، قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

گر یار مهندس تو به دوزخ بینی ، فردا باشد بهشت همچون کف دست !

.......................

ای صاحب فتوا ز تو پر کار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم ؟!

....................................................

همینطوری کلاً !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : یکشنبه دوازدهم مهر 1388

مساوی ترین تساوی دربی !

سال گذشته و پس از یک تساوی احمقانه ی دیگر در به قول جوات خیابانی شهرآورد تهران !! مطلبی نوشتم با عنوان " دربی و این امپریالیسم بی پدر " ، تازه آن زمان نه میر حسین موسوی رییس جمهور شده بود و نه خبری از چند ده میلیون اغتشاش گر و عامل بیگانه بود !

ولی این بار بس که اوضاع حسینقلی خانی است دیگر رد خور ندارد که بازی باید مساوی تمام شود ، اما روند شکل گیری این تساوی به شرحی است که قبلاً گفته ام !


"خیلی ها خیلی دلشان می خواهد بدانند پشت پرده ی دربی چه خبر است ،

ما نیز در راستای وظیفه ی رسانه ای خود لازم می دانیم به تنویر اذهان عمومی بپردازیم !

پیش از آنکه بخواهیم به شفاف سازی بپردازیم لازم می دانیم از کلیه عزیزانی که به واسطه ی جلوگیری از به باد رفتن سر سبز نامی از آنها به میان نمی آوریم صمیمانه عذر خواهی کنیم !

القصه ،

 از آنجایی که اصولاً برد هر یک از دو تیم استقلال و پرسپولیس در دربی زیر سر آمریکای جنایت خوار و استکبار جهانی و امپریالیسم بی پدر است لذا لازم است تا کلیه امکانات به کار گرفته شود تا این بازی مساوی تمام شود و از آنجایی که تساوی صفر-صفر هم چندان جالب نیست خب پس تساوی یک-یک خیلی جالب است ( منتج شده از جوک گوشت کوب نیست پس هیتلره !! ) ، و ایضاً از آنجایی که تماشاچی عقل درست و حسابی ندارد که مابخواهیم او را توجیه نماییم پس ناچاریم بازیکنان را توجیه نماییم ، به همین دلیل یک هفته مانده به مسابقه ابتدا یک جلسه ی توجیهی در سازمان تربیت بدنی برگزار می نماییم و چون زورمان به نود نرسیده است که آنرا تعطیل نماییم ناچاریم جلسه ی سازمان تربیت بدنی را به شوخی و خنده برگزار نماییم تا مبادا این عادل از همه جا بی خبر فرافکنی نماید و دست آوردهای ( !!!!! ) ما رار زیر سوال ببرد ، از آنجایی که در پایان این جلسه بازیکنان هنوز توجیه نشده اند ، لذا جلسه ای دیگر در محل هر یک از باشگاهها و با حضور رییس کمیته ی انضباطی برگزار می شود تا بازیکنان بدانند که اگر با برد در بازی آب به آسیاب دشمن بریزند چه عواقبی در انتظار آنها خواهد بود ، در این مرحله اگر بازیکنان توجیه شدند که شانس آورده اند !! اگر هم توجیه نشدند سه شنبه ی قبل از بازی جلسه ای دیگر در محل سازمان تاکسیرانی برگزار می شود و در آن ضمن اشاره به نقایص فنی که ممکن است برای هر خودرویی بویژه خودروی بازیکنان فوتبال پیش آید و منجر به سوانح تلخ رانندگی گردد آنها را شیر فهم می نماییم که با تساوی یک-یک علاوه بر کوبیدن مشت محکم به برخی مواضع قدرتهای استعمارگر زمینه را برای هرچه بیشتر ورزیده شدن مهر و محبت فراهم می آوریم !

بدین ترتیب بازیکنان به اجرای شوی میان روزی خود می پردازند و تماشاچیان نیز بسان هالوها از گلزنی تیمهایشان شنگول و منگول و حبه ی انگور می شوند !! "


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : پنجشنبه نهم مهر 1388

تشکر ویژه از صنف میز و صندلی سازان نیویورک !

در راستای اقدامات برادران ضد ارزشی جهت هر چه با شکوه تر شدن سعید آقای حجاریان ، اقدام بعدی عزیزان پرتاب وی از بلندای برج میلاد بر فراز شهر شهید پرور تهران اعلام شد .

در همین راستا ( کدام راستا ؟!؟!؟ ) وی که خواست نامش فاش نشود از توضیحات بیشتر خودداری کرد و تنها با اضافه کردن این مطلب افزود ، احتمال استفاده از رمز و بی نهایت شدن جون حجاریان بسیار زیاد است ، چرا که تا کنون اگر رستم دستان هم بود ریق رحمت را سر کشیده بود !

آگاهان از اظهار نظر در این باره خودداری نکردند اما یک چیزهایی گفتند که آدم به این نتیجه می رسد این خودداری هم همانطور که پزشکان بارها اعلام کرده اند چیز بسیار خوبی است ، ناظران نیز از آنجایی که از صبح تا شب مدام و بی وقفه مشغول نظر بازی هستند نظر که ندادند هیچ ، یک جوری ما را از نظر گذراندند که سریعاً از ترس جانمان و سایر مواضعمان محل نظر بازی را ترک نمودیم !

فعالین حقوق بشر نیز ضمن قدردانی از زحمات برادران همیشه در صحنه که موجب آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است شدند ، خواستار دریافت الگو برای مدیریت جهان شدند ، البته یکی از نزدیکان این فعالین حقوق بشر که خیلی هم اصرار داشت نامش فاش شود ، با اشاره به استقبال بی نظیر صندلی ها از سخنان گه عر بار وی خواستار مقابله با اسکتبار جهانی و امپریالیسم بی پدر شد .

ایشان نیز با اشاره به دستاوردهای اخیر این چند سال گذشته خاطر نشان کردند طرح پرتاب فعالان اصلاح طلب با استفاده از منجنیق به اقصی نقاط ایران در دستور کار کمیته ی کوکا کولای ستاد باطوم قرار گرفته است و با راهنمایی های گران سنگ اوشان به زودی با بومی سازی سیستم شوتینگ سیاسیون به کرات دیگر در این زمینه نیز به خودکفایی های خوبی دست خواهیم یافت تا بار دیگر به جهانیان که یکی از استانهای حاصل خیز ما محسوب می شوند ثابت کنیم دیدید ما می توانیم !!

وی در پایان با تشکر از زحمات بی دریغ صنف میز و صندلی سازان نیویورک خواستار حضور هرجه با شکوه تر مصنوعات این صنف در سایر سفرهای استانی ایشان به نیویورک شد !



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : چهارشنبه هشتم مهر 1388

در تونلهای مترو چه می گذرد ؟!

در کنار تمام ایستگاههای در حال ساخت مترو تصاویری از مراحل کار !! قرار داده شده است ، این عکس مربوط می شود به ایستگاه فاطمی که الحق و والانصاف یکی از مهمترین مراحل کار را به نمایش گذاشته است !!!

زیاد فکر بد نکنید ، بدلیل کمبود نور عکاس محترم مجبور شده اند شاتر را باز بگذارند تا نور کافی به حسگر برسد ، این شده است که این شده است !!!


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

می نرسد جز به فرومایگان / خمس و زکات است پدر سوخته !

اصولاً این از دست دادن مشاعر هم خیلی چیز بدی است ، خاطر شریفمان است که ما خودمان یک بار که داشتیم مشاعره می فرمودیم مشاعرمان را از دست دادیم و شروع کردیم به چرت و پلا گفتن بر اساس تراوشات ذهن یاغی و نه الکنمان ، لذا آن شد که پس از دو بیت یکی پرسید این یکی را از کجایت در آوردی و ما به ناگاه هاج و واج شروع کردیم خودمان را ورانداز کردن که ببینیم این یکی را از کجایمان در آورده ایم !!

حالا آن جمع خودمانی بود ، چهار تا دوست دور هم نشسته بودیم ، می گفتیم ، می خندیدیم ، یک کارهای دیگری که رویمان نمی شود بگوییم می کردیم ، اما حالا شما تصور بفرمایید آدمیزاد ، آن هم نه از این آدمیزاد معمولی ها ، از نوع خرس گنده اش ، یک کاره مشاعرش را از دست بدهد و برای عده ی بسیاری ، بلکمم بیشتر مشغول در فشانی باشد ، بعد یک سری حرفهایی بزند که بز در جا پایش بپیچد و خلاصه کل حاضرین و غایبین و ناصحین و مومنین و ژاولین و وازلین و همه و همه کف و خون قاطی نمایند که این بابا اینها را با این سرعت دارد از کجایش در می آورد ، آخر کار دنیا حساب و کتاب دارد ، آدم را بازخواست می کنند که بدانند اینهایی که داری می گویی دقیقاً از کجایت در آورده ای ، باور بفرمایید جایش خیلی مهم است ، مثلاً اگر سوق الجیشی باشد یک حکمی دارد و اگر استراتژیک باشد حکمی دیگر !!

بعد آن وقت حالا جایی که ازش در آورده اید بماند ، نمی گویید این درهایی که دارید می فشانید بالاخره به یک جایی باید حساب بشود یا خیر ، حالا مستمع هر چقدر هم که می خواهد صاحب سخن را با حرکات و اصوات محیر العقول بر سر ذوق آورد ، دست آخر شما می دانید محل محاسبه ی دقیق حرفهایتان کجای چه کسانی است ؟!!

بیت

می نرسد جز به فرومایگان   /   خمس و زکات است پدر سوخته !!

نیم بیت

داری داری داری نداری به . . . BEEP . . . ام !!

نتیجه

آخ خ خ خ خ خ خ خ خ !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : دوشنبه سی ام شهریور 1388

درباره وبلاگ

قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، وديعه مريم پاك من است، صليب مقدس من است. در وفاي او، اسير قيصر نمي شوم، زر خريد يهود نمي شوم، تسليم فريسيان نمي شوم. بگذار بر قامت بلند و راستين قلمم به صليبم كشند، به چهار ميخم بكوبند، تا او كه استوانه حياتم بوده است، صليب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببيند كه به نامجويي بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بداند كه به كامجويي بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام، تا زر بداند و زور بداند و تزوير بداند، كه امانت خدا را فرعونيان نمي توانند از من گرفت، وديعه عشق را قارونيان نمي توانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نمي توانند از من ربود. . .( از دکتر شریعتی )


ارتباط با من

· صفحه نخست
· ایمیل من
· پروفایل من
· تماس با من
· آرشیو


نوشته های پیشین

· در جواب آنهایی که می گویند " صندوق صدقات به هیچ دردی نمی خورد ! "
· برای کسایی که سوراخ بخشی جدا نشدنی از کفششونه . . .
· همینطوری کلاً !
· اقتباسی اسفناک از یک تراژدی
· در قاموس چراغ تاریکی نیست
· از سوله در آمدیم و در چاه شدیم !
· مساوی ترین تساوی دربی !
· تشکر ویژه از صنف میز و صندلی سازان نیویورک !
· در تونلهای مترو چه می گذرد ؟!
· می نرسد جز به فرومایگان / خمس و زکات است پدر سوخته !


لینکدونی

· تسبیح محمد رضا جلایی پور ساخته شده از پوست پرتقال و نخ چشم بند
· بیانیه ی شماره14 رییس جمهور
· قشنگترین دختری که تا حالا دیده ام !
· بیانیه شماره 11 رییس جمهور
· موز ممتد خیار طولانی !!
· راه سبز امید
· ولی ای کاش دست سربازت ، پرچم صاحب الزمان ندهی
· چرا احمدی نژادیها اخیراً به چیز میر حسین علاقه مند شده اند ؟!!
· يادداشت اختصاصي محسن نامجو:براي مباهات به ايران به ميرحسين راي مي دهم
· عکسهای مراسم دوم خرداد


آرشیو موضوعی

· تكنولوژي
· سياست به ما چه !!
· لبخند لطفاً !
· موسيقي
· دلخوشي هاي الكي !
· ايرانيزه شدن !
· منم بعضي وقتا جدي مي شم !


دوستان

· مهندس حسن محمديان
· آیت الله ایازی
· خون و دلقک/مسعود دیانی
· میترا خلعتبری
· امير دبيري مهر
· هفت/وحيد نيك گو
· حامد غفاري/NEWSBOY
· سه روز پيش/مرضيه رسولي
· شهر سوخته/سحر بیاتی
· سيد مجتبی دعائی
· دانلود رايگان از رپيدشير
· یکی بود،هیچکس نبود/محمد
· دیوار کوتاه/حامد
· كتاب الكترونيكي رايگان
· دیالوگهای ماندگار سینمای ایران
· عباس نعلبندیان
· طراح قالب


کی به یومم؟





Balatarin Baznegar

با تشکر از

Template By: Tempha.com