تبليغاتX
ارّه بر پاهاي استدلاليان

ارّه بر پاهاي استدلاليان

آزادي بيان ؛ آزادي بعد از بيان ؟؟!

حاکمیت و عدم شناخت جامعه ی هدف

هفته ی گذشته تصاویری از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و معاونت سیاسی سازمان صدا و سیما به جای ریختن آب بر آتش اختلافات بوجود آمده ی پس از انتخابات خرداد 88 ، بار دیگر سطلی بنزین بر آن ریخت تا نشان دهد گویا برقراری آرامش در جامعه، هدف کنونی این رسانه ی جناح حاکم نیست.

حرف و حدیثها پیرامون رفتار شناسی این واقعه ی بدیع بسیار است اما چیزی که در شرایط فعلی بیش از هر چیز دیگر خودنمایی می کند ناتوانی جناح حاکم در همراه سازی بخشهای گوناگون جامعه با اهداف خود است، مهمترین دلیل این اتفاق، درک نادرست و عدم شناخت جامعه ی کنونی ایران از سوی حاکمیت است، راه اندازی کارناوال عاشورا و قائله ی کنفرانس برلین توسط دکتر !! کردان در دوران اصلاحات و موفقیت نسبی حکومت در همراه ساختن بخشهایی از جامعه با اهداف تعریف شده برای مقابله با اصلاح طلبان این گمان را بوجود آورده بود که بار دیگر، با استفاده از این ترفند، جناح اقتدار طلب قادر خواهد بود به شکلی هر چند موقت مشکلات عدیده ای را که در این روزها با آن دست به گریبان است رفع و رجوع کند، اما ماجرای رسانه ای شدن توهین به تصویر آیت الله خمینی این بار نه تنها منفعتی برای جناح حاکم به همراه نداشت که باعث یکدست شدن معترضین و به تبع آن نشان دادن ضعف های حاکمیت شد.

نکته ی نگران کننده در مقابله ی تمام قد حاکمیت با معترضین، شروع کار خبری رسانه های خارجی به منظور آماده سازی اذهان مردمان جهان برای معرفی حکومت ایران به عنوان تهدیدی برای بشریت و عدم توانایی حاکمیت ایران در مواجهه با این اقدام است، نگاهی کوتاه به تولیدات این رسانه ها شکی باقی نمی گذارد که اوضاع ترک های سد حاکمیت در ایران بسیار وخیم تر از آن چیزی است که ما تصور می کنیم، از ساخت فیلم 2012 - که با نمایش تصاویری از رییس دولت نهم و نهایتاً معرفی ایران به عنوان تهدید برای بشریت - سعی در همراهی افکار عمومی جهان برای اقدامات احتمالی علیه ایران دارد تا خبر امروز تایمز آنلاین پیرامون انجام مراحل نهایی ساخت بمب اتمی در ایران، همه و همه زنگ خطری است که گویا حاکمان حال حاضر ایران قصد شنیدن و چاره اندیشی برای آن را ندارند.

فراموش نکنیم اقبال یا عدم اقبال مردمان به رسانه ها به واسطه ی احترامی است که آن رسانه برای شعور مخاطب خود قائل است، در عصر جدید حیات رسانه، " لزوماً آنچه را که رسانه بگوید مخاطب نمی پذیرد ".


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388

رقص مجاری شماره ی 4

یکی دو ماه پیش یه عصر چهارشنبه به اتفاق چند تن از رفقا مهمان یکی از دوست داشتنی ترین مهندسین دنیا، یعنی مهندس پوریا بودیم.

مهندس ساکن آلمانه و معمولاً سالی یه هقته میاد ایران و بلافاصله با تلفن اومدنشو به تمام دوستان اطلاع میده ، انسانی که بودن در کنارش و گفت و گو باهاش خیلی چیزا به آدم یاد می ده، از موسیقی گرفته تا انسانیت و اخلاق.

بعد از یه گپ و گفت حسابی راجع به بتهوون و موتزارت، به درخواست من مهندس چند قطعه از موسیقی نقاط مختلف دنیا رو برامون با آکاردئونش اجرا کرد که قطعه ای که تو مچ کات می ذارم، رقص مجاری شماره ی 4 یا به قول خود مهندس پوریا، نمره ی چهاره !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : دوشنبه بیست و سوم آذر 1388

آشغالها فقط داخل زباله ( شهرداری )

تهران - خیابان ولیعصر - حوالی فاطمی


گلاب به روتون، بدون شرح !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : دوشنبه بیست و سوم آذر 1388

این روزهای روح افزا

امروز صبح که از خواب پا شدم حس عجیبی قصد داشت مرا به سمت پنجره سوق دهد تا بارش برف را نظاره گر باشم منتهی از آنجایی که می دانستم عمراً اگه برف باریده باشه سوق که نخورم هیچی تازه پتو رو محکم تر از قبل کشیدم روی صورتم و با یه پوزخند، بیداری رو به سخره گرفتم ، آخه تونسته بودم بعد از 4 روز بالاخره بخوابم !!

این روزها حال و هوای ایران به شدت روح افزاست، اینو می شه از مکالماتی، هر چند هزینه بر، با دوستانی متواری در اقصی نقاط این سیاره ی پهن آور ! متوجه شد، باور کنید اصلاً منظورم شرکت در راهپیمایی و اغتشاش و 16 آذر و حتی محرم سبز نیست، باور کنید ریه های ما اصلاً به گاز اشک آور به چشم اکسیژن و ممد حیات نگاه نمی کنه، باور کنید اگه باطوم نخوریم به هیچ وجه بدنمون ذق ذق نمی کنه، و تقاضا دارم باور کنید که دیدن کل نیروهای نظامی ایران تو چنتا خیابون اصلاً نشاط آور نیست، تنها نکته ی حال خوب کن این روزهای ایران دیدن چنتا گنجیشکه که افتادن به جون خرمالوهای تو حیاط و تو این وانفسای آذوقه تو گویی که یکی از مقامات - که ما از شدت پهناوری می ترسیم اسمشو به زبون بیاریم !! - داره چلو کباب سلطانی تناول می کنه !!

راستی از دیروز شروع به نوشتن یه رمان کردم که امیدوارم برسم ادامش بدم و تمومش کنم،  فعلنه اسمشو گذاشتم " دنیای غلام    یا    روشنایی فکر با سیگار! " ، تا یار که را خواهد و که در نظر افتد !


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : جمعه بیستم آذر 1388

سدی ترک برداشته با هفتاد میلیون متر مکعب آب

از اوضاع و احوال اینترنت پیداست که باز هم در شهر خبریست، این اخبار نه حمله ی نیروهای یک دولت خارجی به خاک ایران که ترس یک حکومت از مردمان خودش است، اینکه ما این مردمان را اغتشاش گر و خس و خاشاک و عده ای فریب خورده بنامیم در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی کند، مهم این است که حکومتی که نام جمهوری را یدک می کشد برای جلوگیری از به خیابان آمدن عده ای از مردمش تهدید می کند و می زند و می بندد و می گیرد، اینها نشانه های خوبی برای هیچ یک از اعضای جامعه ایران چه مذهبی و چه سکولار، چه غرب و شرق زده و چه میهن پرست نیست، اوضاع اکنون ایران به سان سدی می ماند با هفتاد میلیون متر مکعب ذخیره  ی آب که چند ماهی است ترک برداشته است، سدی که اگر تا چندی پیش ترمیم ترکهایش کاری چندان دشوار نبود اکنون به ماموریتی غیر ممکن بدل شده است، اما عجیب آنکه کسانی که مسئول نگهداری از سد هستند نه تنها برای بهبنود وضعیت وخیم آن چاره اندیشی نمی کنند که روز به روز با تصمیماتی نا بخردانه زخم جدیدی بر پیکره ی سد وارد می سازند.

آنهایی که درک درستی از جامعه ایرانی دارند خوب می دانند که فروپاشی سد خسارات جبران نا پذیری برای ایران و ایرانی به همراه دارد و مدام با انذار و تبشیر سعی در جلوگیری از یک فاجعه تمام عیار دارند منتهی ای دریغا که در اتاقک کنترل سد گوشی شنوا وجود ندارد تا این شمارش معکوس را پیش از آنکه به پایان برسد متوقف کند.

فردا 16 آذر است و از دیروز تدابیر اتاق کنترل نشینان برای زدن زخمی دیگر بر پیکره ی اکنون نحیف سد آغاز شده است، ای کاش عاقلی در میانشان باشد و پیش از آنکه سیلی عظیم و ویرانگر و کنترل نشده سرزمینمان را نابود کند از فروپاشی سد جلوگیری کند . . .


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : یکشنبه پانزدهم آذر 1388

هان تو که راست می شلد . . .

ما بعد از آن دفعه که یک مطلب کاملاً غیر سیاسی نوشتیم و یک عده گمان بردند که سیاسی است، توبه کردیم که دگر طنز ننویسیم در همه عمر، بجز از امشب و فردا شب و شب های دگر، ما هنوز این را نگفته یکهو عین همان چیز نا غافل می پرند وسط حرفمان و می پرسند از کی ؟!! یک نگاه فرهیخته اندر اوشکول بهشان می اندازیم و می گوییم " در همه عمر " ، آب دهانشان را قورت می دهند و می گویند عمر گران می گذرد خواهی نخواهی ، می گوییم کیفیت گذرش را نیز می دانید ؟!! می گویند تقریباً با همان کیفیتی که سیخ از کباب می گذرد ! می گوییم خب اینکه می شود همان کهریزک، می گویند پرونده ی کهریزک را که بفرموده بستیم ، کف بر می شویم، قیافه امان شبیه علامت سوال می شود ، می پرسیم بستید ؟؟!!!! می گویند آره دیگر، همان پزشکی که همه را کشتونده بود را خود کشتوندیم و همه چیز تمام شد!!! می گوییم به خیالتان ، این جماعتی که ما در خیابانها دیده ایم به این راحتی ها بی خیال قضیه نمی شوند، می گویند کاری نکنید مجبور شویم بتازیم بر جرس، می گوییم شما که بدون اجبار ریده اید بر ارس، خب حالا هم بتازید بر جرس، پیرزن را از تاکسی خالی می ترسانید ؟!!

صورتشان قد یک سکه پنج زاری می شود و به خیالشان دارند کظم غیظ می کنند ، اندکی قیجوجه می روند و سپس می گویند ما مثل گلیم ، می گوییم بر منکر و پدر منکر و هفت جد و آبائش صلوات، می گویند دزد خودتی !!! می گوییم ما نه چیزی را دزدیده ایم و نه باهاش پز می دهیم، می گویند اگر راست می گویید موشولینا کجاین ؟!!! می گوییم خب لابد دنبال دامن کوتاهن !! می گویند خب پس اگر شما دزد موشولینا نباشید همان پنج نفری که چهارشنبه دستگیر کردیم دزد موشولینا هستند، می گوییم کدام پنج نفر ؟!! می گویند همان ملوانان دیگر ، تا می آییم سرود ملوانان خلبانان ای امید فخر ایران بخوانیم با یک چیزی شبیه به گرز گران به سویمان حمله ور می شوند، به جان هوگو چاوز قسمشان می دهیم تا بی خیال می شوند، می گویند اینها ملوانان انگلیسی هستند، عمراً تا قیام قیامت ولشان کنیم بروند که یکهو موبایلشان زنگ می خورد، طرف از آن ور خط می گوید زعفران مشهد و گز اصفهان و زیره ی کرمان و پشمک یزد و نان برنجی کرمانشاه و کلوچه ی لاهیجان و دو پارتی تل زعفرونی و حق صید در دریای خزر آماده است فقط مانده این هاکوپیان کت و شلوارها را تحویل دهد !! شاکی می شوند و فریاد بر می آورند که ای بابا ، دفعه قبل نیز این هاکوپیان کت و شلوارها را دیر آماده کرد نزدیک بود خشتکمان مرتفع گردد، از دفعه بعد که کسی حریممان را نقض کرد با گراد قرار داد ببندید تا به امید خدا به یک دیپلماسی فعال برسیم !

بدون اینکه دیگر گفت و گویی بکنیم چند بیتی شعر برایشان می خوانیم و دیگر دم بر نمی آوریم . . .

این تو که شاش می کنی اِغتِ   ************* وین تو که ناق می کنی اِختِ

ای تو که داد می زنی بی باک   ************* وی تو که توس می زنی آنفاک

هین تو که سبز می شود هستت ********* هان تو که راست می شلد . . . . .

.

.

.

.


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : سه شنبه دهم آذر 1388

سبز = پذیرش

به هر حال کلاً اینجوریه دیگه . . . 



ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : یکشنبه هشتم آذر 1388

یک سکانس-پلان دو ساعته از ونک تا تجریش و بعد تا فرمانیه با پای برهنه...

نه وفاتی بود نه ولادتی ، نه نذری داشت نه عهدی ، نه عاشق بود و نه معشوق ، تنها خیابان باران خورده بود که او را می خواند . . .

شب - داخلی - کافه ونک

کاپوچینویش که تمام شد جرعه ای آب نوشید ، بارانی اش را پوشید، پول را بر روی میز گذاشت و از کافه خارج شد.

شب - خارجی - میدان ونک

باران شدیدی در حال باریدن بود، ساعت نه و نیم شب را نشان می داد،چند نفری در پیاده روی شرقی خیابان ولیعصر دیده می شدند اما پیاده روی غربی تقریباً خالی از عابر بود، در جلوی گل فروشی میدان، کفشها و جورابهایش را در آورد و در پیاده روی سمت چپ خیابان به سمت تجریش با پای برهنه شروع به حرکت کرد، مردمی که از کنار او رد می شدند در مؤدبانه ترین واکنش ها می گفتند " این دیوونه رو نگا کن !! " ، اما خیلی وقت بود دلش می خواست با باران زلفی گره بزند.

یک سکانس-پلان دو ساعته از ونک تا تجریش و بعد تا فرمانیه با پای برهنه . . .

این عکس مربوط می شود به قدوم باران خورده ی بنده بر پیاده روی ولیعصر


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388

در شیون جنین گه زادن تاملی است ...

- بریم قدم بزنیم ؟!!

- نمی تونم ، اه . . .

- باشه ، ما که رفتیم آسیا !!

- الآن نادری هستی ؟!

- نه الآن ونکم !

- دلتنگی خواجه امیری رو گوش کن !

- تو هم خوشگلا باید برقصن اندی رو گوش کن !!

- (-: !

- تو از یکی خوشت اومده ، بیا بهت بگم چه ریختی باهاش تا کنی تا دور بر نداره !

- چشام داره می سوزه ...

- من گیج شدم !

- می گه نه و دلایلش مسخرست !

- خب پس بهش بگو من یه مدتی هم کارگری کردم ...

- باشه فردا حرف می زنیم

- پیداست متن نامه ز عنوان زندگی . . .


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : سه شنبه بیست و ششم آبان 1388

لا و لا . . .

چند روز پبش کتاب " عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک   یا    از این قطار خون می چکه قربان ! " رو  که رضا ولی زاده بهم هدیه داده بود، خوندم و حس عجیبی پیدا کردم ، امروز اتفاقی به یه شعر تو همون حال و هوا بر خوردم ، شعری از بیژن نجدی :

که گریه موسیقی تدفین است
آه باز هم کلید سل
چنگی از این فا
چنگی از ناخن بر صورت مادران
آه که بار دیگر لا این فا
این پنج خط . . .
این موسیقی

لا اله الا الله
استخوانی آورده اند پیچیده با سرخ بدون خون
سفید بی روشن
آبی های بی قطره های آب
پلاک آورده اند
123731
این 123731 پسر بالا، پسر بالا بلند توست
بردار خاکش کن
و باز هم گریه ای سرد
آویخت بر بازوانم کلید سل، این ساز
ریخت از دهانم
می
می
مِی
انگور
"من مست و تو دیوانه"
فا گویان و فا ریزان و فا پیچان و فای هیچ
که فایی نیست و باران
با صدای لاست که می بارد
لا و لا
و الله که لا اله الا الله
موسیقی ایرانی تدفین است


ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Del.icio.us :: Digg :: Stumble :: Furl :: Friendfeed :: Twitthis :: Facebook :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

لینک ثابت نوشته شده توسط: سبحان محمديان در تاریخ : سه شنبه بیست و ششم آبان 1388

درباره وبلاگ

قلم توتم من است، امانت روح القدس من است، وديعه مريم پاك من است، صليب مقدس من است. در وفاي او، اسير قيصر نمي شوم، زر خريد يهود نمي شوم، تسليم فريسيان نمي شوم. بگذار بر قامت بلند و راستين قلمم به صليبم كشند، به چهار ميخم بكوبند، تا او كه استوانه حياتم بوده است، صليب مرگم شود، شاهد رسالتم گردد، گواه شهادتم باشد، تا خدا ببيند كه به نامجويي بر قلمم بالا نرفته ام، تا خلق بداند كه به كامجويي بر سفره گوشت حرام توتمم ننشسته ام، تا زر بداند و زور بداند و تزوير بداند، كه امانت خدا را فرعونيان نمي توانند از من گرفت، وديعه عشق را قارونيان نمي توانند از من خريد و يادگار رسالت را بلعميان نمي توانند از من ربود. . .( از دکتر شریعتی )


ارتباط با من

· صفحه نخست
· ایمیل من
· پروفایل من
· تماس با من
· آرشیو


نوشته های پیشین

· حاکمیت و عدم شناخت جامعه ی هدف
· رقص مجاری شماره ی 4
· آشغالها فقط داخل زباله ( شهرداری )
· این روزهای روح افزا
· سدی ترک برداشته با هفتاد میلیون متر مکعب آب
· هان تو که راست می شلد . . .
· سبز = پذیرش
· یک سکانس-پلان دو ساعته از ونک تا تجریش و بعد تا فرمانیه با پای برهنه...
· در شیون جنین گه زادن تاملی است ...
· لا و لا . . .


لینکدونی

· دومین مصاحبه اینترنتی رییس جمهور
· تسبیح محمد رضا جلایی پور ساخته شده از پوست پرتقال و نخ چشم بند
· بیانیه ی شماره14 رییس جمهور
· قشنگترین دختری که تا حالا دیده ام !
· بیانیه شماره 11 رییس جمهور
· موز ممتد خیار طولانی !!
· راه سبز امید
· ولی ای کاش دست سربازت ، پرچم صاحب الزمان ندهی
· چرا احمدی نژادیها اخیراً به چیز میر حسین علاقه مند شده اند ؟!!
· يادداشت اختصاصي محسن نامجو:براي مباهات به ايران به ميرحسين راي مي دهم


آرشیو موضوعی

· تكنولوژي
· سياست به ما چه !!
· لبخند لطفاً !
· موسيقي
· دلخوشي هاي الكي !
· ايرانيزه شدن !
· منم بعضي وقتا جدي مي شم !


دوستان

· مهندس حسن محمديان
· آیت الله ایازی
· خون و دلقک/مسعود دیانی
· میترا خلعتبری
· امير دبيري مهر
· هفت/وحيد نيك گو
· حامد غفاري/NEWSBOY
· سه روز پيش/مرضيه رسولي
· شهر سوخته/سحر بیاتی
· سيد مجتبی دعائی
· دانلود رايگان از رپيدشير
· یکی بود،هیچکس نبود/محمد
· دیوار کوتاه/حامد
· كتاب الكترونيكي رايگان
· دیالوگهای ماندگار سینمای ایران
· زمستان خبرکن(یل قوان)
· طراح قالب


کی به یومم؟





Balatarin Baznegar

با تشکر از

Template By: Tempha.com